تبليغاتX
پاتوق تفریح و سرگرمی

جمعه بیست و پنجم آذر 1390

اس ام اس تبریک شب یلدا سری جدید

امشب را به نور قرنها قدمت جاري نگه داريم ...

شب یلدا ، این شب زایش مهر و میترا ، شب زایش نور و روشنائی

بر تو ایرانی مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ،از دل شب يلدا
جشن مهر و روشنايی به ما هدیه  میدهد

یلدایتان مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر

زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر

شب يلدا شد و بر سفره دل باده عشق.

.رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق

شب يلدایتان پرستاره و پرخاطره باد 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها 

يلدايتان رويايي...روزهايتان پر فروغ،شبهايتان ستاره باران!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 شب ولادت ميترا ،الهه ی مهر بر آن شویم همانند پيشينيان

 اهریمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنايي مهر و محبت در دلمان جوانه زند و بذر عشق و

دوستي  طولاني ترين شب سال را منور كند.. یلدا مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد  امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست شب یلدا مبارک!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلدا همیشه جاودانی است
زمستان را بهارزندگانی است
شب يلدا شب فر و کیان است
نشان ازسنت ایرانیان است

یلدا مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

يلدا، دختر سياه موي بلند بالا، يادگار نام وطن، ميوه پائيز ايران و عروس زمستان، در راه است. او را بر سفره مهر بنشانيم و با نسل فردا پيوندش دهيم. ايراني بودن را فراموش نكنيم. يلدا مباركباد
 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


شب یلد ا و وصف بی مثالش
خداوندا مخواه ،هرگز زوالش
شب يلدا فراتر از همه شب
نبینم هیچ کس افتاده در تب
شب يلدا زحزن و غم مبراست

شب یلدا مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلدا شب بزم و سرور است
شبی طولانی و غمها بدور است
شباهنگام تا وقت سحرگاه
بساط خنده و شادی چه جوراست

یلدا مبارک 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

امسال چه زیباست شب یلدای من  طولانی ترین شبی که به تو فکر مکینم و از یادآوری نگاه پر مهرت  شب سیاهم لبریز از نور عشق میشود معبودم یلدا مبارک

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آری امشب شب يلدا است.....
شب فال.....
شب عشق.....
شب هندوانه.....
وشب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است

 یلدایت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من بلندای شب يلدا را
تا خود صبح شکیبا بودم
شب شوریده ی بی فردا را
با خیال تو به فردا کردم
چه شبی بود !؟
عجب زجری بود !؟
غم آن شب که شب يلدا بود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


شب يلداي من آغاز شد....

نه سرخي انار نه لبخند پسته نه شيريني هندوانه.....

بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست

بی من یلدایت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سهم من از شب یلدا شاید...
قصه ای از غصه  و انار سرخی که پر از دلتنگی ست
غم هایم بلند همانند شب یلداست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلداست
دلم در خواب پروانه شدن بود
ولی افسوس
دلم در اوج رفتن روبه شمعی سوخت و من نالان
کنار سفره ای از عشق خالی ...
شبی مایوس و سرگردان  دارم امشب

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شب يلدا شد و رفتی و از غم خوانده ام
از این هجرت به آن شب گیسوان افشانده ام
گذشت اما هزاران شب از آن هجران و من
اسیر آن شب يلدای جانسوز مانده ام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شده يلدا مقارن با محرم
نمی دانم بخندم یا بگریم
مبارک، تسلیت عید و عزاتان
پس از شادی بخور یک ذره هم غم

نوشته شده توسط سپهر در 22:28 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و پنجم آذر 1390

اس ام اس سخنان دکتر شریعتی ویژه محرم

 

حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ، اما افسوس كه به جای افكارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بی آبی نامیدند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 دیدم عده ای مرده ی متحرک را که بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

. آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نوشته شده توسط سپهر در 22:26 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390

قدم...

وقتی قدم می زنم به خيلی چيزها فکر می کنم .
شايد بهتر باشد بگويم وقتی فکر می کنم مدام قدم می زنم .
يک جور صدای خاص شبيه موسيقی
خيلی مبهم و ضعيف , محيط اطراف من را احاطه می کند .
يک موسيقی ملايم ...
در حين قدم زدن تماس صورتم با ارواح سرگردان را احساس می کنم .
بعضی از آن ها در حين رد شدن از کنارم دستشان را با ملايمت بر گونه هايم می کشند .
و بعضی از آن ها با خشونت به پهلوهای من لگد می کوبند .
بعضی از آن ها مدام گريه می کنند
و بعضی ها سراغ عشق گمشده شان را از من می گيرند .
من بی توجه به تمام اين صحنه ها , فرياد ها و خنده ها , فقط قدم می زنم .
تمام توجه من به مورچه های خسته ای است که بی محابا در مسير عبور من در گذرند .
له شدن يک مورچه در زير صفحه آجدار کفش يک عابر , يک فاجعه است .
قلب مورچه ها مثل پوستشان سياه نيست
قلب مورچه ها رنگ سرخ است .
گاهی احساس می کنم در حين قدم زدن پرواز می کنم .
و اين حالت در خواب های من تشديد می شود .
من شب ها نمی توانم بخوابم
قلب من گاهی از حرکت بازمی ايستد و من با تمام وجود اين سکون را حس می کنم .
از اين سکون نمی ترسم ...

گاهی اوقات چيزی درون من می رقصد و پای کوبی می کند
من روحم را حبس نکرده ام .
به اينکه انسان عجيبی هستم اعتراف می کنم !
من خدا را در آغوش کشيده ام .
خدا زياد هم بزرگ نيست .
خدا در آغوش من جا می شود ،
شايد هم آغوش من خيلی بزرگ است .
خدا را که در آغوش می کشم دچار لرز های مقطعی می شوم .
تب می کنم و هذيان می گويم .
خدا پيشانی مرا می بوسد و من از لذت اين بوسه دچار مستی می شوم .
خدا یکبار به من گفت تو گناهکار مهربانی هستی .
و من خوب می دانم که گناهان من چقدر غير قابل بخششند .
می دانم زياد مهمان نخوام بود .
اين را نه از خود که پدر آسمانی به من گفته است .
زمان می گذرد .
هميشه سعی می کنم خوب باشم و هميشه بد می مانم .
بايد کمی قدم بزنم تا فکر کنم .
من برای اينکه برای کسی که دوستش دارم شعر بگويم هم بايد قدم بزنم .
مدتی هست که خيلی افسرده ام .
از اينکه چيزی می نويسم احساس بدی به من دست می دهد .
من روح خودم را معتاد به زنده بودن کرده ام .
و از اين متاسفم .
و بيشتر از اين تاسف می خورم که روزهايی که سعی می کردم مورچه های سياه را لگد نکنم
ناخواسته غنچه های بوته گلی را لگد مال کردم .
من اين روزها مدام هذيان می گويم
آسمان برای من بنفش است .
بايد کمی قدم بزنم .

نوشته شده توسط سپهر در 16:44 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390

الهه اشک

وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ ...بدون پاهای ؟.... اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری … برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛ حالا … حالا … اون دیگه نیست … اون دیگه وجود نداره.. دیگه حرفی ندارم ….

نوشته شده توسط سپهر در 16:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390

نامه های عاشقانه...

برای مشاهده عکس ها در سایز اصلی بر روی آنها کلیک کنید

نوشته شده توسط سپهر در 16:42 |  لینک ثابت   •